| part 6
+بله؟
با دیدن اون شخص تعجب کرد.بلاخره..
+اوه یونگی شی شمایید.
تعظیم کرد و یونگی هم متقابل همین کارو کرد
-بله خودمم
+اه درسته.عام چیزه گلدون و اینارو دیدین؟
-بله دیدم میخواستم بابت همین تشکر کنم.
+اوه نیازی نیست وظیفم بود.
-نه وظیفت نبود.تو فقط هول شدی و اینطور حرف زدی و منم کمی عصبی و هر دو حق داشتیم.
+خب به هر حال من اونو دادم
-فقط خواستم تشکر کنم و بگم انتظار کادو داشته باشین.
+نیازی ن-
-شب بخیر
و جیمین رو تنها گذاشت.
(فردا صبح)
+خوش اومدید .
(؛مشتری)
؛گل ....(کمیاب فرض کنید) دارید؟«با عصبانیت»
+خیر جناب.شرمنده.میتونید برید از گل فروشی اون ور خیابون تهیه کنید
؛این چه گل فروشیه که این گل نداره؟!!
+شرمنده
؛تو چته گل هات حتی تو خاکه!
+بله این گل فروشی منه و سبکش اینه
؛باید روانی باشی تا همچین کاری کنی.من این گلو میخوام!«داد»
+ندارم
؛عوضی همین الان بیارش«دستشو کوبید رو میز»
همون لحظه در گل فروشی باز شد
-چخبره
؛تو کی باشی
±...
؛من اون گل رو میخوام همین الان!«میخواست سیلی ای به جیمین بزنه که یونگی دستشو گرفت و پرتش کرد سمت زمین. و بهش خیره موند»
؛چ..چرا اینطوری نگاهم میکنی!؟
-دیگه هیچوقت سعی نکن دستت رو روی این اقای محترم بلند کنی ، خیله خب؟! افرادی مثل تو در طویله کار بکنن بهتره چون برای ذهنشون راحت تره.الان هم سی..کتو از مغازه ایشون بهتره بزنی «و برای چند ثانیه نگاهش کرد»
مرد از ترسش با دست و پا چلفتگی از مغازه رفت بیرون.یونگی برگشت سمت جیمین
-بهت صدمه زد؟
+ن..نه من..ممنونم
-کاری نکردم فقط این افرادو باید بنشونم سر جاشون
+ممنونم (سرشو انداخت پایین)
-جیمین
+....
-منو نگاه کن
جیمین نگاهش کرد
-تقصیر تو نیست.اینا چیزی نیستن که کنترلش دست تو باشه.دیگه خودتو سرزنش نکن ، باشه؟
+باشه.گلت چطوره؟
-عام راستش زیاد بهش وقت نمیکنم برسم وقت ندارم
+لطفاً بهش برس.هر دو روز یه بار بهش اب بده و زیر مور افتاب بزارش
-اه خیله خب..راستی اینم کادو من
+اه یونگی شی..
-هیونگ صدام کن
+هیونگ..ممنونم راضی به زحمتت نبودم
-کاری نکردم
+ممنون
-خب من دیگه میرم
+باشه به سلامت(خواست بگه مراقب خودت باش که پشیمون شد)
یونگی رفت سمت در که...
بمونید خماری عشقام
شرایط:
۱۲لایک
۱۰کامنت
۴ نشر
با دیدن اون شخص تعجب کرد.بلاخره..
+اوه یونگی شی شمایید.
تعظیم کرد و یونگی هم متقابل همین کارو کرد
-بله خودمم
+اه درسته.عام چیزه گلدون و اینارو دیدین؟
-بله دیدم میخواستم بابت همین تشکر کنم.
+اوه نیازی نیست وظیفم بود.
-نه وظیفت نبود.تو فقط هول شدی و اینطور حرف زدی و منم کمی عصبی و هر دو حق داشتیم.
+خب به هر حال من اونو دادم
-فقط خواستم تشکر کنم و بگم انتظار کادو داشته باشین.
+نیازی ن-
-شب بخیر
و جیمین رو تنها گذاشت.
(فردا صبح)
+خوش اومدید .
(؛مشتری)
؛گل ....(کمیاب فرض کنید) دارید؟«با عصبانیت»
+خیر جناب.شرمنده.میتونید برید از گل فروشی اون ور خیابون تهیه کنید
؛این چه گل فروشیه که این گل نداره؟!!
+شرمنده
؛تو چته گل هات حتی تو خاکه!
+بله این گل فروشی منه و سبکش اینه
؛باید روانی باشی تا همچین کاری کنی.من این گلو میخوام!«داد»
+ندارم
؛عوضی همین الان بیارش«دستشو کوبید رو میز»
همون لحظه در گل فروشی باز شد
-چخبره
؛تو کی باشی
±...
؛من اون گل رو میخوام همین الان!«میخواست سیلی ای به جیمین بزنه که یونگی دستشو گرفت و پرتش کرد سمت زمین. و بهش خیره موند»
؛چ..چرا اینطوری نگاهم میکنی!؟
-دیگه هیچوقت سعی نکن دستت رو روی این اقای محترم بلند کنی ، خیله خب؟! افرادی مثل تو در طویله کار بکنن بهتره چون برای ذهنشون راحت تره.الان هم سی..کتو از مغازه ایشون بهتره بزنی «و برای چند ثانیه نگاهش کرد»
مرد از ترسش با دست و پا چلفتگی از مغازه رفت بیرون.یونگی برگشت سمت جیمین
-بهت صدمه زد؟
+ن..نه من..ممنونم
-کاری نکردم فقط این افرادو باید بنشونم سر جاشون
+ممنونم (سرشو انداخت پایین)
-جیمین
+....
-منو نگاه کن
جیمین نگاهش کرد
-تقصیر تو نیست.اینا چیزی نیستن که کنترلش دست تو باشه.دیگه خودتو سرزنش نکن ، باشه؟
+باشه.گلت چطوره؟
-عام راستش زیاد بهش وقت نمیکنم برسم وقت ندارم
+لطفاً بهش برس.هر دو روز یه بار بهش اب بده و زیر مور افتاب بزارش
-اه خیله خب..راستی اینم کادو من
+اه یونگی شی..
-هیونگ صدام کن
+هیونگ..ممنونم راضی به زحمتت نبودم
-کاری نکردم
+ممنون
-خب من دیگه میرم
+باشه به سلامت(خواست بگه مراقب خودت باش که پشیمون شد)
یونگی رفت سمت در که...
بمونید خماری عشقام
شرایط:
۱۲لایک
۱۰کامنت
۴ نشر
- ۳.۱k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط